مجری: با توجه به تجربه‌ای که در حوزه مهدویت داشته‌اید، برای تدوین نظام مسائل راهبردی تبلیغ چه ملاحظاتی را ضروری می‌دانید؟

دکتر شهبازیان: در حوزه مهدویت کارهایی در زمینه نظام مسائل انجام شده است.ما نیز در مقاطعی جلساتی داشتیم تا ببینیم چه نظام مسائلی در مهدویت می‌توان تعریف کرد و چگونه می‌توان از آن به خروجی‌های تحقیقی رسید.

من درباره تعداد دقیق مسائل یا ساختار نهایی که توسط هیئت تحریریه بصائر انجام شده است، الان نمی‌توانم داوری مشخصی داشته باشم، چون خود شما روی این موضوع کار تحقیقی متمرکزی انجام داده‌اید؛ اما یک نکته به نظرم حتماً باید مورد توجه قرار گیرد و آن تفاوت میان نظام مسائل پژوهشی و نظام مسائل تبلیغی است. یکی از آسیب‌های برخی کارهای قبلی این بوده که برای شناسایی مسائل عمدتاً سراغ استادان رفته‌ایم. گفت‌وگو با استادان لازم و مفید است، اما ذهن بخش قابل توجهی از استادان، به‌خصوص در موضوعی مانند مهدویت، بیشتر بنیادین است تا ناظر به مسائل کاربردی و جاری. ممکن است از یک استاد برجسته اطلاعات بسیار خوبی بگیریم، اما آنچه در کف میدان در حال رخ‌دادن است الزاماً از همان مسیر به دست نمی‌آید. اگر نظام مسائل تبلیغی می‌خواهیم، باید در کنار گفت‌وگو با استادان، مسیر شناخت کف میدان را هم باز کنیم.

مجری: برای شناخت «کف میدان»، چه منابع و مسیرهایی را باید وارد فرایند مسئله‌شناسی کرد؟

دکتر شهبازیان: یکی از مهم‌ترین منابع امروز فضای مجازی است. شبکه‌ها و داده‌های مجازی می‌توانند به ما کمک کنند بفهمیم در جامعه واقعاً چه پرسش‌ها، مسائل و جریان‌هایی در حال شکل‌گیری است. می‌توان رصد کرد که در کلاب‌هاوس چه موضوعاتی بیشتر مطرح می‌شود، در گروه‌های روشنفکری چه مباحثی در جریان است یا در کانال‌ها و صفحات مختلف موافق و مخالف چه چیزهایی مورد توجه قرار گرفته است. گاهی همین داده‌های جاری کمک می‌کند حتی مسئله بنیادین آینده را نیز بهتر تشخیص دهیم.

در کنار آن، اگر فقط سراغ موافقان حوزوی برویم ممکن است احصای ما ناقص باشد. لازم است ببینیم کسانی که از بیرون به ما نگاه می‌کنند چه تصویری از دین، حوزه و مسائل دینی دارند. مطالعه آثار روشنفکران و پژوهشگرانی که نگاه متفاوت یا منتقدانه دارند، می‌تواند این تصویر را نشان دهد. در حوزه مهدویت نیز باید دید مدعیانی که امروز فعالیت می‌کنند چه کسانی‌اند، چه روشی دارند و از چه گزاره‌هایی برای جذب مخاطب استفاده می‌کنند. وقتی این داده‌ها را در کنار هم بگذاریم، به‌تدریج می‌توانیم مشترکات و روندها را پیدا کنیم و به تصویر دقیق‌تری از مسائل برسیم.

مجری: در حوزه مهدویت و معارف دینی، چه نمونه‌هایی از مسائل پژوهشی وجود دارد که مستقیماً به عرصه تبلیغ سرریز می‌کنند؟

دکتر شهبازیان: یکی از موضوعاتی که به نظر من هم نیازمند پژوهش است و هم باید در نظام مسائل تبلیغی برای مبلغان مورد توجه قرار گیرد، اعتبارسنجی متون و روش تحلیل متون قدماست. به نظرم حوزه از نظر حدیثی در این زمینه ضعف‌هایی دارد و بسیاری از طلاب نیز نیازمند تقویت دانش خود هستند. بحث‌های فهرستی و شناخت جایگاه و اعتبار کتاب‌ها باید جدی‌تر شود. این ضعف مستقیماً خودش را در تبلیغ نشان می‌دهد؛ وقتی مبلغ، حتی مبلغ شناخته‌شده، مطلبی را از کتابی نقل می‌کند بدون اینکه جایگاه و اعتبار آن را بشناسد، مشکل دیگر صرفاً پژوهشی نیست و وارد عرصه تبلیغ شده است.

موضوع دیگر مجموعه مباحثی است که می‌توان آنها را ذیل باطنی‌گرایی قرار داد؛ مانند علوم غریبه، ارتباط با جن، برخی مباحث مربوط به شیاطین، نجوم، خواب و استخاره. این موضوعات شاخ‌وبرگ پیدا کرده‌اند و گاهی تلاش می‌شود برای آنها صورت‌بندی علمی و حوزوی ساخته شود. وقتی یک ادعا با ظاهر علمی و روایی عرضه می‌شود، تشخیص آن برای مخاطب و حتی برای برخی طلاب دشوارتر می‌شود و به کار پژوهشی جدی نیاز دارد.

اخباری‌گری را نیز باید جدی گرفت. اخباری‌گری امروز فقط همان چیزی نیست که در تاریخ علم اصول و کتاب‌های کلاسیک می‌شناسیم؛ می‌تواند خروجی‌های مختلفی داشته باشد و در یک سو به گرایش به مدعیان، در سویی به باطنی‌گرایی و در سوی دیگر به برخی قرائت‌های موسوم به طب اسلامی برسد. درباره طب اسلامی هم نمی‌خواهم همه‌چیز را یکسره نفی کنم؛ ممکن است بخش‌هایی درست و بخش‌هایی نادرست باشد، اما این عرصه را نمی‌توان بدون تحقیق رها کرد.

نگرانی وقتی بیشتر می‌شود که یک پژوهش ناقص یا چیزی که من از آن تعبیر به «تحقیق‌نمایی» می‌کنم، آن‌قدر تکرار و منتشر شود که به امر مشهور تبدیل گردد و بعد از زبان چهره‌های تبلیغی شناخته‌شده بازگو شود. آنجا مخاطب سخن را به حوزه نسبت می‌دهد. اگر فضای پژوهشی حوزه یک مطلب را از نظر علمی قابل دفاع نداند، اما همان مطلب در فضای تبلیغی با قدرت منتشر شود، پژوهش حوزه به یک سمت می‌رود و تبلیغ حوزه به سمت دیگر. این تعارض باید به‌صورت علمی حل شود تا مبلغ بداند پشتوانه علمی مسئله چیست.

مجری: با سرعتی که مسائل در جامعه و فضای مجازی تغییر می‌کنند، چگونه می‌توان نظام مسائل را از حالت یک سند ثابت خارج کرد؟

دکتر شهبازیان: یکی از آفت‌های نظام مسائل این است که گاهی چند مسئله را انتخاب می‌کنیم و به محققان می‌دهیم؛ پژوهش شروع می‌شود و دو سال بعد نتیجه آماده می‌شود، اما ممکن است وقتی نتیجه می‌آید آن مسئله دیگر از موضوعیت افتاده باشد. بعضی مسائل در لحظه به وجود می‌آیند و مبلغ همان لحظه با آنها مواجه می‌شود. ممکن است ناگهان درباره استغاثه، یک پیشگویی مرتبط با مهدویت یا موضوع مشابهی سؤال شکل بگیرد و مبلغ همان زمان به پاسخ نیاز داشته باشد. اینها الزاماً مسائل بنیادین نیستند، اما نیاز فوری میدان‌اند.

به نظرم باید میان مسائل بنیادین و مسائل فوری تفکیک کنیم. در مهدویت، اصل غیبت، اصل ولادت حضرت یا روش شیخ صدوق در «کمال‌الدین» و چگونگی مواجهه حدیثی با این کتاب، از مسائل بنیادین‌اند و به کار عمیق علمی نیاز دارند. در کنار آنها، مسائل فوری و کف جامعه زمان‌مندند؛ اگر در زمان خودش به آنها پاسخ ندهیم، ممکن است گسترش پیدا کنند و بعد مواجهه با آنها دشوارتر شود. فضای مجازی هم سرعت این فرایند را بسیار زیاد کرده است.

گاهی یک مدعی یا جریان شروع به فعالیت می‌کند و مدت زیادی می‌گذرد تا موضع علمی روشن و علنی درباره آن شکل بگیرد. در این فاصله، مردم و حتی مبلغان سردرگم می‌شوند. به نظر من عدم موضع‌گیری علمی و به‌موقع، خودش یک مسئله تبلیغی است. همین منطق درباره یک سریال، مستند یا موضوع داغ فضای مجازی نیز وجود دارد؛ پرسش‌های ناشی از آن زمان دارند و اگر چند ماه یا چند سال بعد پاسخ بدهیم، ممکن است دیگر کارکرد تبلیغی لازم را نداشته باشد. نظام مسائل تبلیغی باید در کنار مسائل بنیادین، یک سازوکار زنده برای شناخت و پاسخ‌گویی به مسائل فوری داشته باشد.

مجری: در کنار شناخت مسئله، خود ابزار و شیوه تبلیغ تا چه اندازه نیازمند بازاندیشی است؟

دکتر شهبازیان: ما یک مسئله داریم، یک ابزار تبلیغ و یک روش مواجهه با مسئله؛ اینها را نباید با یکدیگر خلط کرد. گاهی محتوای مسئله را می‌شناسیم، اما هنوز نمی‌دانیم چگونه باید با آن مواجه شویم یا از چه ابزاری استفاده کنیم. مثلاً درباره شیوه حضور مبلغ در مدرسه باید فکر کنیم. امروز برخی طلاب می‌گویند شاید در بعضی فضاها برای تبلیغ باید بدون عمامه یا بدون لباس روحانیت حضور پیدا کرد. من نمی‌خواهم بگویم حتماً باید لباس را کنار گذاشت یا حتماً باید با لباس رفت؛ حرفم این است که باید بدون تعصب درباره این مسئله فکر کنیم و برای انتخاب خود دلیل داشته باشیم.

تبلیغ چهره‌به‌چهره هم نیازمند بازتعریف است. وقتی می‌گوییم تبلیغ چهره‌به‌چهره، آیا فقط منظورمان این است که یک دکه در مترو بگذاریم و مبلغ آنجا بنشیند؟ این کار می‌تواند خوب باشد، اما تنها شکل ممکن نیست. می‌توان با مدارس، مراکز فرهنگی و فضاهای دیگر ارتباط برقرار کرد یا درباره فعال‌کردن کافه‌کتاب‌ها فکر کرد. حتی می‌شود درباره فضای خود حوزه اندیشید؛ مثلاً آیا امکان ندارد مدرسه فیضیه در یک روز مشخص برای مردم باز باشد و استادانی حضور داشته باشند تا هرکس سؤال یا مسئله‌ای دارد مستقیماً مطرح کند؟ مردم باید در برخی موقعیت‌ها دسترسی واقعی به مبلغ، استاد و صاحب‌نظر دینی داشته باشند. این دسترسی خودش بخشی از تبلیغ است.