پرسش راهبردی برای مدیران عالی نظام تبلیغ این است که برای کاهش فاصله میان پاسخهای دینی به مسائل معنا، رنج، امید، هویت و اخلاق و تجربه واقعی مردم در خانواده، کار، روابط و بحرانهای زندگی، سرمایه اصلی باید بر کدام مسیر متمرکز شود. حکم این تحلیل آن است که بازطراحی محتوا لازم، اما ناکافی است و گزینه ترجیحی، الگوی تلفیقی «معنا ـ تجربه ـ همراهی ـ اجتماع» است: محتوای معتبر باید به تجربههای کوچک و قابلزیستن ترجمه شود، مبلغ رابطهای مستمر اما غیرگروکِش با مخاطب بسازد و اجتماعاتی داوطلبانه برای تمرین، گفتوگو و بازاندیشی فراهم شود. این گزینه با اطمینان متوسط رو به بالا و بهصورت آزمایشی پیشنهاد میشود. منطق آن نیز با رویکرد تصمیمکاوی بصائر در مقایسه گزینههای واقعی و ارائه توصیه مشروط سازگار است.
۱. صورت تصمیم و معیارهای انتخاب
گسست مورد بحث را نباید صرفاً به این معنا گرفت که «پاسخ دینی جذاب نیست». مسئله میتواند عمیقتر باشد: مخاطب حتی پس از دریافت یک پاسخ معرفتی، نمیداند آن پاسخ چگونه در زمان، بدن، روابط، انتخابهای اخلاقی، شکست، اضطراب، کار و خانواده بهشیوهای پایدار زیسته شود. رویکرد «دین زیسته» دقیقاً میان دینِ تجویزشده در قالب عقیده و قاعده و دین آنگونه که افراد در زندگی عادی تجربه و اجرا میکنند، تمایز تحلیلی میگذارد. مطالعات آمرمن و مکگوایر نشان میدهند دین در گفتوگوها، عادتها، روابط، مکانها و کنشهای روزمره نیز شکل میگیرد و صرف سنجش اعتقاد یا حضور نهادی برای فهم آن کفایت نمیکند (آمرمن، ۲۰۱۴؛ مکگوایر، ۲۰۰۸). (OUP Academic)
در ایران، موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان در آبان ۱۴۰۲، با ۱۵۸۷۸ فرد ۱۵ سال و بالاتر در همه ۳۱ استان، «دینداری» را در کنار اعتماد، خانواده، رضایتمندی و مجموعهای از نگرشهای اجتماعی سنجیده است؛ اما معرفی عمومی این پیمایش، سنجه مستقیمی برای فاصله میان «فهم پاسخ دینی» و «توان زیستن آن در موقعیت روزمره» ارائه نمیکند. ازاینرو، وجود این گسست در تصمیمکاوی حاضر یک فرض عملیاتی قابلدفاع اما نیازمند اندازهگیری مستقیم است، نه نرخی ملی و اثباتشده (پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، ۱۴۰۲). (RICA)
صاحب تصمیم نیز یک سازمان تولید محتوا نیست؛ سطح مناسب تصمیم، راهبری مشترک حوزههای علمیه، نهادهای تبلیغی و شبکههای میدانی است. هدف نهایی «افزایش مصرف محتوای دینی» نیست، بلکه افزایش توان مخاطب برای یافتن معنا، اتخاذ تصمیم اخلاقی و استمرار عمل دینی در متن زندگی است. معیارهای داوری عبارتاند از: صحت و انطباق دینی؛ تبدیل معنا به عمل؛ پایداری تجربه؛ اعتماد و کرامت مخاطب؛ دسترسی عادلانه؛ امکان اجرا؛ هزینه و ظرفیت انسانی؛ جلوگیری از وابستگی به مبلغ؛ قابلیت مقیاسپذیری؛ و خطر پیامدهای ناخواسته. از منظر هنجاری نیز الگوی «اسوه» و «تواصی به حق و صبر» مؤید آن است که تعلیم دینی صرفاً انتقال گزاره نیست؛ البته این مبنا جای شواهد تجربی درباره چگونگی اثرگذاری را نمیگیرد.
گزینه مبنا، ادامه الگویی است که عمدتاً با تشخیص پرسش، تولید پاسخ، انتشار و سنجش میزان دریافت عمل میکند. مزیت آن، سادگی و مقیاسپذیری است؛ ضعفش این است که حلقه میان «دانستن» و «توانستنِ زیستن» را مستقیماً موضوع مداخله قرار نمیدهد.
۲. گزینههای واقعی پیش رو
گزینه نخست، بازطراحی محتوا و روایت است. پاسخهای انتزاعی به روایتهای موقعیتی تبدیل میشوند: معنای توکل در ناامنی شغلی، صبر در بیماری، عفو در تعارض خانوادگی یا عدالت در محیط کار. روایت، مثال، مطالعه موردی و زبان تجربه جای توضیح انتزاعی را نمیگیرند، بلکه آن را به موقعیت قابل ترجمه میکنند. این گزینه با کمترین تغییر ساختاری قابل آغاز است.
گزینه دوم، تبلیغ تجربهمحور است. پیام با یک تجربه عملی کوچک همراه میشود: تمرین مراقبه و ذکر، برنامه خدمت اجتماعی، تمرین گفتوگوی خانوادگی، تجربه بخشش، مشارکت در کار خیر یا بازاندیشی روزانه. منطق این گزینه آن است که بخشی از فهم دینی در خودِ عمل شکل میگیرد. پژوهش «دین زیسته» بر اهمیت کردارهای بدنی و موقعیتی در ساخت تجربه دینی تأکید دارد و مطالعات جدیدتر نیز نشان دادهاند که زمان و مکان زندگی روزمره، شکل انجام عمل دینی را محدود یا بازطراحی میکنند (مکگوایر، ۲۰۰۸؛ شِوِد، ۲۰۲۵). (OUP Academic)
گزینه سوم، همراهی مستمر مبلغ با مخاطب است. رابطه از پاسخ تکمرحلهای به چند تماس یا دورهای محدود از همراهی تبدیل میشود: فهم موقعیت، پیشنهاد عمل، پیگیری تجربه و بازاندیشی مشترک. شواهد مربوط به «حمایت اجتماعی دینی» نشان میدهند رابطه و حمایت درون اجتماعات دینی میتواند سازوکاری متمایز از صرف اعتقاد ایجاد کند؛ مطالعات طولی نیز میان مشارکت دینی و افزایش حمایت اجتماعی دینی ارتباط یافتهاند، هرچند تعمیم مستقیم این نتایج به جامعه ایران ممکن نیست (هولت و همکاران، ۲۰۱۸؛ لی و همکاران، ۲۰۱۶). (OUP Academic)
گزینه چهارم، ایجاد موقعیتها و اجتماعات تجربه دینی است: حلقههای کوچک و داوطلبانهای که در آنها عبادت، گفتوگو، خدمت، یادگیری و پشتیبانی متقابل به تجربهای مستمر تبدیل شود. پژوهشهای تطبیقی، مشارکت اجتماعی ـ دینی را با حمایت اجتماعی، تعلق، اعتماد و برخی ابعاد شکوفایی مرتبط یافتهاند؛ هرچند شدت و حتی جهت این رابطه در بافتهای مختلف یکسان نیست (وندرویل، ۲۰۱۷؛ آکسوی، ۲۰۲۴). (PubMed Central (PMC))
گزینه پنجم، الگوی تلفیقی است: روایت، تجربه، همراهی و اجتماع در یک چرخه واحد قرار میگیرند و هیچیک بهتنهایی جای اجزای دیگر را نمیگیرد.
۳. مقایسه گزینهها و پیامدهای آنها
بازطراحی محتوا از حیث سرعت، هزینه نسبی و مقیاسپذیری برتر است و برای بخشهایی از مسئله که از انتزاعیبودن زبان یا فقدان مثال موقعیتی ناشی میشوند، کفایت میکند. ضعف آن، فرض ضمنی «اگر مردم بهتر بفهمند، بهتر عمل میکنند» است. یافتههای دین زیسته نشان میدهند عمل دینی صرفاً نتیجه خطی باور نیست، بلکه از تلاقی معنا با زمان، بدن، رابطه و امکانهای محیطی شکل میگیرد (آمرمن، ۲۰۱۴؛ شِوِد، ۲۰۲۵). بنابراین، روایتی درباره حضور قلب، اگر با واقعیت کار، فرزندداری، خستگی یا اضطراب مخاطب پیوند عملی پیدا نکند، ممکن است فهم را افزایش دهد، اما تجربه را تغییر ندهد. (OUP Academic)
تبلیغ تجربهمحور مستقیماً شکاف میان دانستن و انجامدادن را هدف میگیرد. تجربههای محدود و قابلتکرار به مخاطب امکان میدهند پیام را در زندگی خود بیازماید و درباره آن بازاندیشی کند. مزیت دیگر این گزینه، تولید بازخورد واقعی برای مبلغ است. در مقابل، خطر «رویدادزدگی» جدی است: تجربه هیجانی کوتاه، اردوی جذاب یا آیین جمعی ممکن است بدون تداوم به تغییر پایدار نرسد. همچنین دین نباید به احساس مثبت یا تکنیک خودیاری فروکاسته شود؛ تجربه باید با معنا، معرفت و مسئولیت اخلاقی پیوند خود را حفظ کند. پژوهشهای آیین جمعی نشان میدهند آیینها میتوانند یادگیری اجتماعی، پیوند و احساس مشترک ایجاد کنند، اما همین ظرفیت نیز به زمینه و کیفیت مشارکت وابسته است (وایتهاوس و همکاران، ۲۰۲۲). (Cambridge University Press)
همراهی مستمر، در تبدیل پاسخ عمومی به راهنمایی زمینهمند، ایجاد اعتماد و اصلاح مسیر مزیت دارد. مخاطب میتواند تجربه شکست، تردید و تعارض میان آرمان و امکان واقعی را دوباره با مبلغ در میان بگذارد. شواهد حمایت دینی نیز نشان میدهد تعاملات اجتماعی درون اجتماع دینی میتوانند منابع عاطفی و معنایی فراهم کنند (کراوس، ۲۰۰۲؛ هولت و همکاران، ۲۰۱۸). بااینحال، این گزینه پرهزینه و بهشدت وابسته به کیفیت مبلغ است؛ خطر وابستگی شخصی، عبور از مرز تخصص، مریدسازی، فرسودگی مبلغ و نابرابری دسترسی نیز بالاست. ازاینرو، «همراهی» باید زمانمند، دارای قواعد ارجاع و متمایز از رواندرمانی، مشاوره تخصصی یا ولایت شخصی بر انتخابهای مخاطب باشد. (OUP Academic)
اجتماعات تجربه دینی در پایداری، تعلق و تبدیل عمل فردی به عادت اجتماعی مزیت بیشتری دارند. شواهد طولی نشان میدهد حضور در اجتماعات دینی با شماری از پیامدهای مربوط به شکوفایی و حمایت اجتماعی همراه است؛ هرچند پژوهشگران درباره علیت، تفاوت سنتهای دینی و نقش انتخاب افراد احتیاط میکنند (وندرویل، ۲۰۱۷؛ پراتی، ۲۰۲۴). در مقابل، اجتماع میتواند بسته، همگن و طردکننده شود؛ فشار همنوایی ایجاد کند یا هویت گروهی را جانشین رشد دینی سازد. بنابراین، «هر اجتماع دینی» الزاماً مطلوب نیست. (PubMed)
در مقایسه چندمعیاره، گزینه تلفیقی از حیث اثرگذاری پایدار و قابلیت یادگیری برتر است، اما هزینه هماهنگی و نیاز آن به نیروی انسانی ماهر بیشتر است. مزیت راهبردی آن این است که شکست هر حلقه را با حلقه دیگر آشکار میکند: اگر روایت فهمیده شد ولی عمل شکل نگرفت، تجربه بازطراحی میشود؛ اگر تجربه آغاز شد ولی پایدار نماند، همراهی و اجتماع تقویت میشوند. این منطق با تصمیمگیری مرحلهای و برگشتپذیر مورد تأکید استاندارد تصمیمکاوی بصائر سازگار است.
۴. گزینه ترجیحی و شروط انتخاب
گزینه ترجیحی، الگوی تلفیقی «روایتِ قابلزیستن ـ تجربه ـ همراهی ـ اجتماع» است؛ اما ترتیب اجزا اهمیت دارد. نظام تبلیغ نباید ابتدا اجتماعات جدیدی تأسیس کند و سپس برای آنها محتوا بسازد. نقطه آغاز، انتخاب چند «موقعیت زندگی» و طراحی زنجیرهای است که در آن پاسخ دینی معتبر به عملی متناسب ترجمه شود؛ مخاطب آن عمل را در زندگی واقعی بیازماید؛ امکان بازگشت و گفتوگو با مبلغ داشته باشد؛ و در صورت نیاز، به اجتماعی کوچک، باز و داوطلبانه متصل شود. در این الگو، نقش مبلغ از «گوینده پاسخ» به «مفسر تجربه و تسهیلگر مسیر» تغییر میکند، بیآنکه صلاحیت علمی و مرزهای تخصصی او حذف شود.
این ترجیح به پنج شرط وابسته است. نخست، تجربه عملی نباید جای صحت معرفتی را بگیرد؛ هر تمرین باید نسبتی روشن با آموزه دینی داشته باشد. دوم، همراهی باید دارای زمان، حدود محرمانگی و قواعد ارجاع به روانشناس، پزشک یا متخصص حقوقی باشد. سوم، اجتماع دینی باید خروج آزادانه، تنوع افراد و امکان پرسش و اختلاف را تحمل کند. چهارم، مخاطب نباید صرفاً مجری نسخهای ازپیشساخته باشد؛ تجربه او باید به اصلاح روایت و روش بازگردد. پنجم، سنجش موفقیت باید بر تغییر در توان بهکارگیری معنا و پایداری عمل متمرکز شود، نه صرفاً رضایت لحظهای و تعداد شرکتکنندگان. این تفکیک میان شواهد، استنباط و توصیه با استاندارد اعتبار بصائر سازگار است.
تحلیل حساسیت نیز پیشنهاد را مشروط میکند. اگر مطالعه اولیه نشان دهد مشکل عمدتاً «نامفهوم یا نامتناسببودن زبان» است، بازطراحی محتوا گزینه کمهزینهتر خواهد بود. اگر مردم معنا را میپذیرند، اما در تبدیل آن به رفتار مشکل دارند، تجربهمحوری اولویت مییابد. اگر مسئله اصلی ناپایداری و تنهایی در مسیر باشد، همراهی و اجتماع وزن بیشتری پیدا میکنند. اگر ظرفیت انسانی برای همراهی ایمن و حرفهای وجود نداشته باشد، توسعه شبکه همراهی ملی نباید آغاز شود؛ گزینه ذخیره در این شرایط، «محتوای تجربهمحور همراه با اجتماعات محدود و ارزیابیشده» است.
۵. اجرا، ریسک و بازنگری
اجرای ملی باید از چند مسئله وجودی ـ عملی مشخص آغاز شود؛ برای مثال، مواجهه با رنج و بیماری، اضطراب آینده، تعارض خانوادگی، اخلاق کار یا تجربه تنهایی. برای هر مسئله، مسیری کوتاه طراحی شود: روایت دینی مستند، یک یا چند تمرین قابل اجرا، امکان ارتباط دوباره با مبلغ و ـ فقط در صورت ضرورت ـ اتصال به اجتماع محلی یا دیجیتال. اجرای آزمایشی باید در میان گروههایی با شرایط نسلی و اجتماعی متفاوت انجام شود تا روشن شود کدام اجزا واقعاً قابل انتقالاند. این رویکرد با تلقی دین زیسته، که دین را در متن موقعیتهای واقعی و نه صرفاً در نهاد رسمی مطالعه میکند، سازگارتر است (مکگوایر، ۲۰۰۸؛ آمرمن، ۲۰۱۴). (OUP Academic)
ریسک نخست، تجربهگرایی بدون معرفت و تبدیل دین به مجموعهای از تکنیکهای آرامش است. ریسک دوم، شخصمحوری همراهی و انتقال رابطه با دین به وابستگی به مبلغ. ریسک سوم، تبدیل اجتماعات تجربه به گروههای بسته و ایجاد مرزبندی «خودی ـ بیرونی» است. ریسک چهارم، تحمیل یک سبک واحد دینداری به افرادی است که محدودیتهای زمانی، خانوادگی یا جسمی متفاوت دارند؛ پژوهش درباره دین روزمره نشان میدهد همین محدودیتهای زمانی و مکانی، امکان عمل دینی را بهشدت زمینهمند میکنند (شِوِد، ۲۰۲۵). ریسک پنجم نیز ورود مبلغ به مسائل سلامت روان، ازدواج یا حقوق بدون صلاحیت تخصصی است. (OUP Academic)
شاخصهای موفقیت باید از سنجههای معمول تولید فراتر روند: آیا مخاطب میتواند پاسخ دینی را به موقعیتی واقعی در زندگی خود مرتبط کند؟ آیا پس از چند هفته، عمل پیشنهادی استمرار دارد؟ آیا در بحران بعدی قادر است بدون وابستگی دائمی به مبلغ از چارچوب دینی استفاده کند؟ آیا کیفیت رابطه و احساس حمایت افزایش یافته است؟ آیا اجتماع، مشارکت متقابل ایجاد میکند یا به مصرف برنامه محدود میماند؟ شاخصهای شکست نیز شامل افزایش وابستگی شخصی، فشار گروهی، خستگی مبلغان، ریزش سریع پس از تجربه اولیه، افزایش تعارضهای تخصصی و نابرابری دسترسی است. شواهد درباره مشارکت و حمایت دینی، ضمن نشاندادن ظرفیت روابط و اجتماعات، بر تفاوت شدید آثار در زمینههای مختلف نیز دلالت دارد؛ ازاینرو، تعمیم باید پس از ارزیابی صورت گیرد (آکسوی، ۲۰۲۴؛ هولت و همکاران، ۲۰۱۸). (OUP Academic)
بازنگری نخست پس از شش ماه و تصمیم درباره توسعه پس از یک چرخه دوازدهماهه مناسب است. اگر روایت بهتر فهمیده شود، اما عمل تغییر نکند، وزن تجربهمحوری افزایش یابد؛ اگر عمل آغاز شود، اما پایدار نماند، همراهی و اجتماع بازطراحی شوند؛ و اگر همراهی به وابستگی یا اجتماعات به انسداد منجر شوند، آن اجزا محدود شوند. جهت راهبردی مطلوب، عبور از «تبلیغ بهمثابه تحویل پاسخ» به «تبلیغ بهمثابه کمک به فهم، تجربه، تمرین و استقلال دینی مخاطب» است. این الگو مسئله پاسخهای وجودی را حذف نمیکند؛ آنها را به جایی میرساند که باید اعتبارشان آشکار شود: زندگی روزمره.
فهرست کامل منابع
Aksoy, O., et al. (2024). The Impact of Religious Involvement on Trust, Volunteering, and Perceived Cooperativeness. European Sociological Review, 40(1), 143–159. (OUP Academic)
Ammerman, N. T. (2014). Finding Religion in Everyday Life. Sociology of Religion, 75(2), 189–207. doi:10.1093/socrel/sru013. (OUP Academic)
Holt, C. L., Roth, D. L., Huang, J., & Clark, E. M. (2018). Role of Religious Social Support in Longitudinal Relationships Between Religiosity and Health-Related Outcomes in African Americans. Journal of Behavioral Medicine, 41(1), 62–73. doi:10.1007/s10865-017-9877-4. (OUP Academic)
Krause, N. (2002). Church-Based Social Support and Health in Old Age. The Journals of Gerontology: Series B, 57(6), S332–S347. (OUP Academic)
Le, D., Holt, C. L., Hosack, D. P., Huang, J., & Clark, E. M. (2016). Religious Participation Is Associated with Increases in Religious Social Support in a National Longitudinal Study of African Americans. Journal of Religion and Health, 55(4), 1449–1460. doi:10.1007/s10943-015-0143-1. (Springer)
McGuire, M. B. (2008). Lived Religion: Faith and Practice in Everyday Life. Oxford University Press. (OUP Academic)
Prati, G. (2024). Is Religion Beneficial for Mental Health? A 9-Year Longitudinal Study. (PubMed Central (PMC))
Szwed, A. (2025). Religion Lived In-Between: Time, Space, and Religious Practices in Everyday Life. Sociology of Religion, 86(2), 220–242. (OUP Academic)
VanderWeele, T. J. (2017). Religious Communities and Human Flourishing. Current Directions in Psychological Science, 26(5), 476–481. (PubMed Central (PMC))
Whitehouse, H., et al. (2022). Ritual and Religion as Social Technologies of Cooperation. In Culture, Mind, and Brain. Cambridge University Press. (Cambridge University Press)
پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. (۱۴۰۲). موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. (RICA)
مرکز مطالعات راهبردی فرهنگی ـ تبلیغی بصائر. (۱۴۰۵). هویت و فلسفه مشترک بصائر.
مرکز مطالعات راهبردی فرهنگی ـ تبلیغی بصائر. (۱۴۰۵). معیار تصمیمکاوی راهبردی.
مرکز مطالعات راهبردی فرهنگی ـ تبلیغی بصائر. (۱۴۰۵). استاندارد مشترک شواهد، منابع و ارجاع.