مجری: در ارزیابی کلی، مهم‌ترین ملاحظه شما درباره مجموعه مسائل و قلمروهای تدوین شده توسط هیأت تحریریه بصائر چیست؟

دکتر الویری: ده قلمرو و 80 مسئله‌ای را که ذیل آنها سامان داده‌اید اجمالاً دیدم. مجموعه خوبی است و مشخص است که برای آن زحمت کشیده شده است؛ اما نخستین و شاید بنیادی‌ترین نکته‌ای که هنگام مطالعه به ذهنم رسید این بود که این قلمروهای ده‌گانه و مسائل ذیل آنها، به تعبیر من، «تبار دانشی» مشخصی ندارند. یعنی معلوم نیست شما بر سکوی کدام دانش ایستاده‌اید، بر سر سفره مفهومی و اصطلاحی کدام علم نشسته‌اید و از چه منظری به تبلیغ نگاه می‌کنید. تبلیغ، هرچند ماهیتی چندرشته‌ای دارد، اما به‌هرحال می‌توان مسائل آن را از منظر یک دانش مشخص صورت‌بندی کرد. اگر بگویید از منظر فرهنگی به تبلیغ نگاه می‌کنیم، منطق تعیین قلمروها و پرسش‌ها باید در چارچوب دانش فرهنگ‌شناسی باشد. اگر از منظر حکمرانی نگاه می‌کنید، باید از مفاهیم، اصطلاحات و استانداردهای دانش حکمرانی استفاده کنید.

پیشنهاد خود من این است که تبلیغ را از منظر دانش ارتباطات ببینید. به نظر من، از حیث دانشی، مناسب‌ترین جایگاه برای پرداختن به تبلیغ، دانش ارتباطات است. فقدان چنین تبار دانشی باعث شده است مجموعه‌ای که تهیه کرده‌اید، با وجود ارزش آن، قدری آشفته باشد و منطق واحد و مشخصی بر آن حاکم نباشد. برای نمونه، در قلمرو دوم از تحول مخاطب سخن گفته‌اید؛ در قلمرو نخست معنویت، دین‌داری و هویت آمده است؛ سپس به مخاطب می‌رسید؛ بعد دوباره به تربیت و بازتولید برمی‌گردید و در قلمرو پنجم تازه به روحانیت و کنشگران تبلیغ که پیام‌رسان هستند می‌رسید.

اگر مبنا یک مدل ارتباطی باشد، ترتیب مؤلفه‌ها نیز منطق پیدا می‌کند. مسئله از فرستنده یا تولیدکننده پیام آغاز می‌شود، سپس خود پیام مطرح می‌شود و بعد به مخاطب می‌رسیم. بنابراین در ساختار فعلی، روحانیت ـ البته نه لزوماً فقط با عنوان روحانیت، بلکه با عنوان «کنشگران تبلیغ» ـ باید در مراحل نخست قرار گیرد. ابتدا کنشگران ارائه‌کننده پیام در ساحت فردی و اجتماعی، سپس محیط، بعد خود پیام و فرایند تولید آن و در ادامه مخاطب مورد توجه قرار می‌گیرد. به نظر من، فقدان چنین منطقی یک نقص عمده در ساختار فعلی است.

مجری: اگر دانش ارتباطات مبنا قرار گیرد، چه مؤلفه‌هایی باید در بازآرایی نظام مسائل دیده شوند؟

دکتر الویری: یکی از مسائل بسیار جدی، بازخوردگیری است؛ اینکه چگونه فرایند تبلیغ را بر اساس واکنش مخاطب اصلاح کنیم. نظام تبلیغ دینی ما به اعتبار پیشینه سنتی‌اش عمدتاً یک‌سویه بوده است. منبری بالای منبر سخن می‌گفته و مردم هم گوش می‌کرده‌اند. البته یک منبری حرفه‌ای همان بالا، از حرکت مردم، نگاه آنها، میزان توجهشان یا اینکه مشغول کار دیگری شده‌اند، بازخورد می‌گرفته است و متناسب با آن سخنش را تنظیم می‌کرده؛ اما این بازخوردگیری روشمند و سازمان‌یافته نبوده است. امروز هم یکی از مهم‌ترین نیازهای نظام تبلیغ دینی ما این است که نظام مشخص و تعریف‌شده‌ای برای بازخوردگیری نداریم.

انبوهی کتاب، مجله و محصول تبلیغی منتشر و گاهی ترجمه شده و برای خارج از کشور فرستاده شده است، اما بعد با محصولاتی مواجه شده‌ایم که در انبارها مانده‌اند. چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ چون بازخوردی نداریم که نشان دهد کار تبلیغی ما چه نقصی داشته که به چنین نتیجه‌ای رسیده است و جای مشخصی برای اصلاح کار بر اساس بازخورد پیش‌بینی نشده است. در دانش ارتباطات، «فیدبک» یا بازخورد یک مسئله شناخته‌شده است و قواعد مشخص خود را دارد. اگر نظام مسائل را از منظر ارتباطاتی ببینید، این مؤلفه نیز به‌طور طبیعی جای خودش را پیدا می‌کند.

سال‌ها قبل، مدل ارتباطی آقای دکتر محسنیان مطرح بود که حدود یازده وجه داشت. ما نیز دو یا سه مورد به آن افزودیم و در مجموع به سیزده یا چهارده مؤلفه رسیدیم. اگر چنین مدلی مبنا قرار گیرد، تعداد و ساختار قلمروها نیز به مؤلفه‌های همان مدل بازمی‌گردد. یک محور «ارائه‌کننده پیام» است که در آن باید ساحت فردی و جمعی را از هم تفکیک کرد؛ یک بار درباره مبلغان فردی صحبت می‌کنیم و یک بار درباره نهادهای تبلیغی. در مرحله دیگر، خود پیام مطرح می‌شود: محتوا، قالب و چگونگی ارائه. بعد ابزارهای اطلاع‌رسانی و محیط معنا پیدا می‌کنند، سپس مخاطب و تحول مخاطب، و در نهایت بازخورد؛ اینکه چگونه بازخورد بگیریم و مهم‌تر از آن، با چه سازوکاری آن را در پیام‌های بعدی دخالت دهیم.

پایان‌نامه کارشناسی ارشد من که حدود سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۱ نوشته و منتشر شد، با عنوان «تبلیغ دینی و دانش ارتباطات» تقریباً با همین رویکرد بود. البته آن کار امروز قدیمی شده و بیشتر موضوع‌محور بود، نه مسئله‌محور؛ اما نمونه‌ای است از اینکه چگونه می‌توان با استفاده از یک مدل مشخص به موضوع نظم داد. قالب کلی را می‌توان از یک دانش مشخص گرفت و سپس مسائلی را که با روش خودتان استخراج کرده‌اید ذیل آن سامان داد. به همین دلیل پیشنهاد می‌کنم از افرادی که در رشته ارتباطات صاحب‌نظرند و در عین حال فضای تبلیغ امروز را می‌شناسند نیز استفاده کنید.

مجری: برای اینکه این نظام مسائل مبنای تصمیم و اقدام قرار گیرد، چه نوع داده‌ای لازم است؟

دکتر الویری: برخی از این مسائل برای صورت‌بندی و تدوین راهبرد به‌شدت نیازمند پایش‌های میدانی سنگین و جدی هستند. وقتی از «آینده تبلیغ دینی در جهان پساسکولار» یا «بحران مشارکت اجتماعی دینی» سخن می‌گویید، اینها مسائلی نیستند که چند نفر دور یک میز بنشینند و یافته همان جلسه مبنای تصمیم‌گیری شود.

مثلاً می‌پرسیم چرا منزلت روحانیت کاهش پیدا کرده است؛ اما به ذهنمان نمی‌رسد نزد همان دختر یا پسری برویم که نسبت به روحانیت همدلی ندارد و از خودش بپرسیم چرا چنین نگرشی دارد. خودمان می‌نشینیم و از طرف آنها علت را توضیح می‌دهیم و بعد هم بر اساس همان تحلیل، راه‌حل پیشنهاد می‌کنیم.

سال‌ها قبل که برای تدریس درباره تبلیغ از تهران به قم می‌آمدم، طلبه‌ای نزد من آمد. فکر می‌کنم از نخستین تجربه‌های تبلیغی‌اش بود. گفت برای تبلیغ به جایی دعوت شده بودم و خیلی مطالعه کرده و تصور می‌کردم منبر خوبی آماده کرده‌ام؛ اما وقتی رفتم، منبرم اصلاً نگرفت و کسی اعتنا نکرد. از او پرسیدم موضوع منبرت چقدر ناظر به نیاز مردم آن منطقه بود؟ آیا فکر کرده بودی شهری یا روستایی که به آن رفته‌ای چه مسائلی دارد؟ مردم آنجا با چه چالش‌هایی روبه‌رو هستند؟ چه کسانی پیش از تو منبر رفته‌اند؟ درباره چه موضوعاتی صحبت کرده‌اند؟ مردم به چه چیزهایی علاقه دارند؟ گفت: نه، خودم نشستم و موضوع را انتخاب کردم.

در چنین وضعیتی دیگر لازم نیست دنبال صدها علت شکست بگردیم. وقتی اصلاً نمی‌دانید مخاطب شما کیست و چه مسئله‌ای دارد، تکلیف روشن است. مثل این است که روبه‌روی فردی آلمانی‌زبان بنشینید و ادله دقیق توحید را به زبان فارسی برای او توضیح دهید؛ درحالی‌که اصلاً فارسی نمی‌فهمد.

در مجموعه‌های تبلیغی زحمات بسیار ارزشمندی کشیده شده است و نمی‌خواهم آنها را نادیده بگیرم؛ اما همچنان معتقدم ما هنوز با خود مخاطب آن‌گونه که باید رفیق نشده‌ایم. دقیق نمی‌دانیم او چه می‌خواهد، چرا از من خوشش می‌آید و چرا از من بدش می‌آید. آنچه یک صاحب‌نظر یا حتی خود من درباره جایگاه مسجد یا منزلت روحانیت می‌گویم، تجربه و یافته شخصی از زاویه دید خود اوست. این برای تدوین راهبردی که قرار است مبنای سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اقدام اجرایی باشد کافی نیست. برای چنین هدفی باید بسیار جدی‌تر و دقیق‌تر عمل کرد.

مجری: با توجه به تخصص شما در تاریخ، این دانش چه ظرفیتی برای تبلیغ دینی دارد؟

دکتر الویری: یکی از تلقی‌های من از تاریخ این است که تاریخ درواقع «انسان تحقق‌یافته» است. انسانی که امروز می‌خواهید با او سخن بگویید موجودی نیست که تازه به دنیا آمده باشد. انسان در طول تاریخ بارها عینیت بیرونی پیدا کرده و خودش را در صورت‌های مختلف نشان داده است.

تاریخ پر از شواهد این انسان تحقق‌یافته است. شاید یکی از دلایلی که قرآن این همه به تاریخ توجه دارد نیز همین باشد. ما در کار هدایت با انسان سروکار داریم و این انسان سابقه دارد. در طول تاریخ به صورت‌های مختلفی خودش را نشان داده است؛ گاه موسی است و گاه فرعون، گاه ابوسفیان است و گاه حمزه سیدالشهدا. این تنوع و نمونه‌های تاریخی به‌شدت کمک می‌کند مطالبی که درباره هدایت بیان می‌کنیم برای مخاطب ملموس شود.

معمولاً مبلغانی که از نمونه‌ها و مسائل تاریخی خوب استفاده می‌کنند، در انتقال مطلب موفق‌ترند. بارها دانشجویان و طلاب رشته تاریخ به من گفته‌اند مطلبی را که در کلاس مطرح شده، در منبر استفاده کرده‌اند و نتیجه خوبی گرفته‌اند. خود من نیز گاهی هنگام تدریس می‌گویم این نکته به درد منبر می‌خورد، آن را به خاطر بسپارید. موارد زیادی بوده که بعداً پیام داده‌اند و گفته‌اند مطالب یک جلسه درس، خوراک یک دهه منبر آنها شده است. پس همان‌گونه که در تبلیغ به آمار نیاز داریم، به ارجاع به انسان دارای تحقق بیرونی و تاریخی نیز نیازمندیم. این ظرفیت دست مبلغ را بسیار باز می‌کند.

مجری: تاریخ در سطح هویتی و رسانه‌ای چه کمکی به تبلیغ می‌کند؟

دکتر الویری: تاریخ یک کارکرد بسیار کلان‌تر هم دارد و آن هویت‌بخشی و نشان‌دادن هویت‌ها است. در یادداشتی که برای «ره‌توشه تبلیغ» ویژه محرم نوشته بودم، بحث هویت ایرانی را مطرح کردم. درست است که می‌گوییم ایرانیان متأثر از مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام چنین رفتارهایی داشته‌اند، اما می‌توان یک گام عقب‌تر رفت و پرسید این ایرانی چرا مکتب اهل‌بیت را پذیرفت؟ اگر قدم‌به‌قدم عقب برویم، می‌بینیم این ایرانی بود که اسلام را انتخاب کرد؛ از میان قرائت‌های مختلف اسلام، اهل‌بیت را انتخاب کرد و پس از آن جان و مال خود را در راه آنان گذاشت. این «ایرانی» را تاریخ می‌تواند برای ما توضیح دهد.

خوب است در بستر کلی این مباحث، بحث هویتی هم حضور داشته باشد. مبلغ در کنار موضوعات مختلف، این پرسش را نیز در ذهن داشته باشد که «من چه کسی هستم؟» و هویت ایرانیِ مسلمانی که در این سرزمین زندگی می‌کند مورد توجه باشد. اسلام برای همه انسان‌ها و همه ادوار تاریخی است، اما وقتی می‌خواهم اسلام را اکنون محقق کنم، در یک «اینجا و اکنون» مشخص قرار دارم. «اینجا و اکنون» من با یک مسلمان عراقی یا فردی در آمریکای لاتین متفاوت است. هویت ایرانی، این «اینجا و اکنون» ما را بیان می‌کند. مبلغ باید در کنار دعوت به اسلام به یاد داشته باشد که با یک ایرانی سخن می‌گوید؛ ایرانی‌ای که سابقه تاریخی مشخصی دارد و اکنون در این نقطه ایستاده است.

تاریخ در تولید محصولات رسانه‌ای نیز ظرفیت فوق‌العاده‌ای دارد. برای نمونه، سریال «مریم مقدس» و «یوسف پیامبر» را در نظر بگیرید. این نمونه‌ها یک پیام مهم دارند: اگر موضوعات تاریخی خوب پرداخت شوند، ظرفیت جذب بسیار بالایی دارند. بسیاری از آثار کشورهای دیگر نیز از همین ظرفیت استفاده می‌کنند؛ یک روایت و داستان تاریخی خوب را پایه قرار می‌دهند، مخاطب را جذب می‌کنند و در کنار آن اهداف خودشان را نیز دنبال می‌کنند.

دانش‌آموختگان و پژوهشگران تاریخ می‌توانند موضوعات فراوانی برای سناریوهای خوب پیشنهاد کنند؛ البته باید قدری آموزش ببینند و درک رسانه‌ای پیدا کنند تا بتوانند موضوع تاریخی را به ماده اولیه مناسب برای فیلم‌نامه تبدیل کنند. به نظر من، بخشی از خلأ فیلم‌نامه‌ای را می‌توان از تاریخ تأمین کرد. نمی‌گویم همه فیلم‌ها باید تاریخی باشند، اما تاریخ ظرفیت بسیار بالایی برای انتقال ارزش‌ها، جذب مخاطب و فراهم‌کردن محملی برای انتقال آن چیزی دارد که می‌خواهیم به مخاطب منتقل کنیم.