یکی از دشواریهای تحلیل تربیت دینی نوجوانان آن است که مسئله غالباً به «افزایش نفوذ رسانه» فروکاسته میشود. در این صورتبندی، خانواده و مدرسه در یک سوی میدان قرار میگیرند و شبکههای اجتماعی و رسانههای جدید در سوی دیگر؛ گویی با رقابتی ساده میان دو منبع پیام روبهرو هستیم. چنین تصویری، تحول مهمتری را پنهان میکند: تغییر در شیوه توزیع مرجعیت. نوجوان امروز فقط پیامهای بیشتری دریافت نمیکند، بلکه با منابع متعددی مواجه است که هر یک مدعی تفسیر جهان، ارزشها، هویت و حتی امر دینیاند.
ادبیات «دین شبکهای» این تحول را با مفهوم «مرجعیت در حال جابهجایی» توضیح میدهد. در محیط شبکهای، مرز میان تجربه آنلاین و آفلاین نیز بهآسانی قابل تفکیک نیست و اجتماع، هویت، عمل دینی و مرجعیت در پیوند میان این دو قلمرو شکل میگیرند (کمپبل، ۲۰۱۲). پژوهشهای متأخرتر درباره دین دیجیتال نیز نشان میدهند فناوری الزاماً اقتدار دینی سنتی را یکسره از میان نمیبرد؛ ممکن است همزمان برخی صورتهای اقتدار را تضعیف و برخی دیگر را تقویت کند (چئونگ، ۲۰۲۳). بنابراین، پرسش دقیقتر این نیست که رسانه تا چه اندازه بر نوجوان اثر میگذارد؛ باید پرسید خانواده، مدرسه، گروه همسالان، کنشگران دینی و منابع رسانهای در چه آرایش تازهای بر سر «اعتبار» رقابت میکنند.
اقتدار رسمی الزاماً مرجعیت واقعی نیست
برای فهم این تغییر، باید میان «اقتدار»، «مرجعیت» و «اعتماد» تمایز گذاشت. والدین به اقتضای ساخت خانواده از اختیاراتی برخوردارند و معلم نیز از موقعیت رسمی آموزشی بهره میبرد؛ اما مرجعیت چیزی بیش از داشتن اختیار است. مرجعیت زمانی شکل میگیرد که مخاطب، صلاحیت یک فرد یا نهاد را برای تفسیر، داوری یا راهنمایی به رسمیت بشناسد. اعتماد نیز یکی از پایههایی است که امکان این پذیرش را فراهم میکند.
ازاینرو، ممکن است والد همچنان درباره رفتوآمد یا تحصیل فرزند تصمیم بگیرد، اما برای او مرجع تفسیر یک مسئله اخلاقی یا دینی نباشد. مدرسه نیز میتواند آموزش رسمی دین را بر عهده داشته باشد، بیآنکه دانشآموز برای حل پرسشهای دینی خود نخست به معلم یا کتاب درسی رجوع کند.
محیط دیجیتال فاصله میان «موقعیت رسمی» و «نفوذ بالفعل» را آشکارتر کرده است. مطالعات مرجعیت دینی در اینترنت نشان دادهاند که رسانههای دیجیتال میتوانند امکان ظهور بازیگران تازه، بازتعریف نقشهای رهبری و مذاکره دوباره درباره منابع معتبر معرفت دینی را فراهم کنند؛ هرچند این فرایند همیشه به تضعیف مراجع سنتی منتهی نمیشود. حتی در مطالعه وبلاگهای دینی دیده شده است که فضای آنلاین در مواردی منابع سنتی اقتدار را تأیید میکند، نه اینکه الزاماً آنها را به چالش بکشد (کمپبل، ۲۰۱۰). در زمینه اسلامی نیز تحلیل محتوای دینی آنلاین بدون توجه به سنتهای فکری، فقهی و اجتماعی اسلام ناقص خواهد بود؛ صرف حضور گسترده محتوای دینی در اینترنت، چیزی درباره کیفیت و اعتبار مرجعیت آن به ما نمیگوید (ابوشریف، ۲۰۲۳).
چرا مرجعیت خانواده و مدرسه آسیبپذیر میشود؟
اگر مرجعیت را صرفاً محصول جایگاه رسمی ندانیم، کاهش نفوذ تربیتی خانواده و مدرسه را نیز نمیتوان فقط به جذابیت رسانه نسبت داد. بخشی از مسئله در کیفیت رابطهای شکل میگیرد که قرار است ارزش از طریق آن منتقل شود. وقتی آموزش دینی عمدتاً یکسویه است، پرسش نوجوان تهدید تلقی میشود، میان رفتار و گفتار تربیتی ناسازگاری وجود دارد، یا محتوای آموزشی با مسائل زیسته نوجوان ارتباط روشنی برقرار نمیکند، منبع تربیتی بخشی از اعتبار خود را پیش از مواجهه با رقیب رسانهای از دست میدهد.
پژوهش اسمیت و آدامچیک درباره انتقال بیننسلی دین در آمریکا برای توضیح این سازوکار اهمیت دارد. تحلیل آنان نشان میدهد دینداری والدین بهتنهایی تعیینکننده موفقیت در انتقال دین نیست؛ شیوه فرزندپروری نیز در این فرایند دخالت دارد. الگویی که انتظار و مشارکت والدین را با گرمی عاطفی و ارتباط مناسب همراه میکند، برای انتقال دینی مساعدتر است (اسمیت و آدامچیک). پژوهش طولی بنگتسون درباره دین و خانواده نیز بر اهمیت کیفیت رابطه میان نسلها تأکید دارد و نشان میدهد فاصله عاطفی میتواند ظرفیت انتقال دینی را کاهش دهد، حتی هنگامی که والدین خود متدیناند (بنگتسون و همکاران، ۲۰۱۳).
این یافتهها را نمیتوان مستقیماً به جامعه ایرانی تعمیم داد؛ زمینه فرهنگی و ساختار نهادهای دینی متفاوت است. ارزش آنها برای بحث حاضر در آشکارکردن یک سازوکار است: انتقال ارزش درون یک رابطه رخ میدهد و کیفیت رابطه بخشی از اعتبار خودِ پیام را میسازد. از این زاویه، قدرتیابی رسانه ممکن است هم یکی از عوامل تضعیف برخی مراجع تربیتی باشد و هم از خلأهایی بهره ببرد که پیشتر در رابطه خانواده، مدرسه و نوجوان پدید آمدهاند.
رسانه؛ رقیب تولید معنا
رسانه جدید را نیز نباید صرفاً کانالی دانست که محتوای مطلوب یا نامطلوب را به نوجوان منتقل میکند. شبکههای دیجیتال امکان مقایسه دائمی روایتها، سبکهای زندگی، تفسیرهای اخلاقی و صورتهای مختلف دینداری را فراهم کردهاند. در چنین محیطی، نوجوان با یک پیام جایگزین روبهرو نیست؛ در معرض مجموعهای از گزینهها قرار دارد. همین امکان مقایسه، موقعیت مرجع را تغییر میدهد. گزارهای که پیشتر به اتکای جایگاه گوینده پذیرفته میشد، اکنون ممکن است در کنار تفسیرهای رقیب قرار گیرد و مخاطب را ناگزیر کند میان آنها داوری کند.
بااینحال، نسبتدادن مستقیم تغییرات دینی نوجوان به شبکههای اجتماعی از شواهد موجود فراتر میرود. اوکر و مککلور در مطالعهای درباره نوجوانان آمریکایی دریافتند که استفاده از فناوری باید بهعنوان یکی از عوامل جامعهپذیری دینی مورد توجه قرار گیرد، اما استفاده از شبکههای اجتماعی بهخودیخود چالشی منحصربهفرد و فراگیر برای تعهد دینی نوجوان نشان نمیدهد (اوکر و مککلور، ۲۰۲۳). این یافته، تبیینهای تکعاملی را محدود میکند: زیست رسانهای اهمیت دارد، اما نمیتوان هر فاصلهگیری از الگوی دینی خانواده را معلول مصرف رسانه دانست.
از این حیث، رسانه بیش از آنکه صرفاً «رقیب پیام دینی» باشد، محیطی است که قواعد رقابت میان پیامها را تغییر میدهد. مرجعیت در چنین محیطی باید در شرایط دسترسی مخاطب به بدیلها عمل کند. این تغییر، مسئله تربیت را از حفاظت صرف در برابر محتوای رقیب به توانایی مواجهه با تکثر منتقل میکند.
بحران انتقال یا تغییر منطق پذیرش؟
در الگوی کلاسیک جامعهپذیری، انتقال ارزش غالباً با نوعی پیوستگی میان نسلها فهم میشود: نسل پیشین مجموعهای از باورها، هنجارها و مناسک را در اختیار نسل بعد قرار میدهد و موفقیت تربیتی با میزان استمرار آنها سنجیده میشود. اما افزایش استقلال نوجوان و تکثر منابع هویتی، امکان دیگری را نیز پیش میکشد: ارزش موروثی پیش از آنکه به تعهد شخصی تبدیل شود، ممکن است موضوع پرسش، مقایسه و انتخاب قرار گیرد.
این تحول را نباید شتابزده «گذار قطعی از دینداری تکلیفی به دینداری انتخابی» نامید. پژوهشهای انتقال بیننسلی همچنان نقش پرقدرت خانواده را نشان میدهند. اسمیت و آدامچیک، بر پایه بیش از دویست مصاحبه عمیق و دو پیمایش ملی، نشان دادهاند که والدین در شکلدهی زندگی دینی و معنوی فرزندان همچنان بازیگران اصلیاند (اسمیت و آدامچیک، ۲۰۲۱). مطالعه چندنسلی بنگتسون نیز از نوعی ماندگاری بیننسلی دین در خانوادهها حکایت دارد (بنگتسون و همکاران، ۲۰۱۳).
بااینهمه، استمرار اهمیت خانواده به معنای تضمین بازتولید همسان باور والدین نیست. مسئله تربیتی از همین نقطه دشوار میشود: اگر نوجوان باید ارزش دینی را در میان گزینههای متعدد بفهمد و نسبت خود را با آن تعیین کند، افزایش حجم آموزش الزاماً به افزایش تعهد منتهی نمیشود. تربیت دینی باید علاوه بر «انتقال محتوا»، ظرفیت فهم، گفتوگو، استدلال و تبدیل آموزه به معنای قابل زیست را نیز در نظر گیرد. در این چارچوب، پرسشگری نوجوان را نمیتوان بهخودیخود شاخص شکست تربیتی دانست؛ معیار مهمتر آن است که فرایند پرسش و انتخاب به چه نوع فهم و تعهدی منتهی میشود.
بازسازی مرجعیت؛ مسئله تولید اعتبار
از این تحلیل نمیتوان نتیجه گرفت که خانواده و مدرسه اهمیت پیشین خود را از دست دادهاند و باید میدان را به رسانه واگذار کنند. شواهد انتقال بیننسلی دین خلاف چنین نتیجهای را نشان میدهد. مسئله، تغییر شرایط اعمال این نقش است. در محیطی که منابع معرفتی و هنجاری متعددند، مرجعیت کمتر میتواند فقط بر انحصار دسترسی به اطلاعات یا اقتدار نهادی تکیه کند. خانواده و مدرسه برای حفظ نقش تربیتی باید بتوانند دلیل اعتماد مخاطب به خود را در متن رابطه روزمره بازتولید کنند.
پژوهشهای خانواده و دین در اینجا نکتهای قابل توجه دارند: انتقال دینی موفق، مجموعهای از دستورها یا برنامههای آموزشی منفرد نیست؛ دینداری والدین، کیفیت ارتباط، سبک فرزندپروری، گفتوگو درباره دین و تجربه زیسته خانواده در کنار یکدیگر عمل میکنند (اسمیت و آدامچیک، ۲۰۲۱). از سوی دیگر، مطالعات دین دیجیتال نشان میدهد فناوری فقط نیرویی بیرونی نیست که بر نهاد دینی تحمیل شود؛ اجتماعات دینی نیز درباره فناوری مذاکره میکنند، آن را متناسب با ارزشها و سنت خود میپذیرند، رد میکنند یا تغییر میدهند (کمپبل، ۲۰۱۰).
بر این اساس، سیاست تربیتی اگر صرفاً بر محدودکردن منابع رقیب متمرکز شود، بخشی از مسئله را نادیده میگیرد. گفتوگوی بیننسلی، امکان طرح پرسش، مشارکت نوجوان، انسجام میان گفتار و عمل تربیتی و توانایی توضیح نسبت آموزه دینی با تجربه زیسته، اجزای فرعی یک برنامه آموزشی نیستند؛ در شرایط جدید، بخشی از فرایند تولید اعتبارند. مدرسه نیز زمانی نقش مرجع پیدا میکند که آموزش دینی از موقعیت «ارائه پاسخهای از پیش تعیینشده» فراتر رود و بتواند فضای معتبری برای صورتبندی و بررسی پرسش ایجاد کند.
جابهجایی مرجعیت، بنابراین، الزاماً به معنای حذف خانواده و مدرسه از میدان تربیت نیست؛ همانگونه که حضور گسترده رسانه نیز بهتنهایی به معنای فروپاشی مرجعیت دینی نیست. آنچه تغییر کرده، شرایط کسب و حفظ مرجعیت است. خانواده و مدرسه در محیط متکثر رسانهای همچنان میتوانند در شکلگیری جهان ارزشی نوجوان نقش تعیینکننده داشته باشند، اما این نقش کمتر از گذشته صرفاً از جایگاه رسمی آنها ناشی میشود. مسئله اصلی تربیت دینی در چنین وضعی، بازگرداندن انحصار از دسترفته نیست؛ توانایی تبدیل اقتدار نهادی به مرجعیتی است که نوجوان برای اعتماد به آن دلایل قابل فهم و تجربهشده در اختیار داشته باشد.
پینوشتها و منابع
- ابوشریف، ابراهیم ن. (۲۰۲۳). «Islam and Digital Religion». در The Oxford Handbook of Digital Religion، ویراسته Heidi A. Campbell و Pauline Hope Cheong، صص. ۵۲ـ۶۷. Oxford University Press. DOI: 10.1093/oxfordhb/9780197549803.013.2.
- بنگتسون، ورن ال.، نورلا ام. پاتنی و سوزان سی. هریس. (۲۰۱۳). Families and Faith: How Religion Is Passed Down across Generations. Oxford University Press. DOI: 10.1093/acprof:oso/9780199948659.001.0001.
- چئونگ، پائولین هوپ. (۲۰۲۳). «Authority and Communication: Dialectical Tensions and Paradoxes in Religious Organizing». در The Oxford Handbook of Digital Religion، صص. ۳۲۵ـ۳۴۳. Oxford University Press. DOI: 10.1093/oxfordhb/9780197549803.013.15.
- کمپبل، هایدی ا. (۲۰۱۰). «Religious Authority and the Blogosphere». Journal of Computer-Mediated Communication، 15(2)، ۲۵۱ـ۲۷۶. DOI: 10.1111/j.1083-6101.2010.01519.x.
- کمپبل، هایدی ا. (۲۰۱۰). When Religion Meets New Media. Routledge.
- کمپبل، هایدی ا. (۲۰۱۲). «Understanding the Relationship between Religion Online and Offline in a Networked Society». Journal of the American Academy of Religion، 80(1)، ۶۴ـ۹۳. DOI: 10.1093/jaarel/lfr074.
- اسمیت، کریستین و ایمی آدامچیک. (۲۰۲۱). Handing Down the Faith: How Parents Pass Their Religion on to the Next Generation. Oxford University Press. DOI: 10.1093/oso/9780190093327.001.0001.
- اسمیت، کریستین و ایمی آدامچیک. (۲۰۲۱). «Parent Religiousness, Parenting Styles, and Intergenerational Religious Transmission». در Handing Down the Faith، صص. ۳۷ـ۶۸. Oxford University Press. DOI: 10.1093/oso/9780190093327.003.0003.
- اوکر، جرمی ای. و پل کی. مککلور. (۲۰۲۳). «Screen Time, Social Media, and Religious Commitment among Adolescents». The Sociological Quarterly، 64(2)، ۲۵۰ـ۲۷۳. DOI: 10.1080/00380253.2022.2089270.