یکی از تفاوتهای مهم چتباتهای هوش مصنوعی با منابع متعارف اطلاعات دینی، در ثابتنبودن صورت پاسخ است. کتاب، مقاله یا صفحه استفتائات معمولاً متنی واحد را در اختیار مخاطبان متفاوت قرار میدهد؛ چتبات میتواند همان موضوع را برای یک کاربر کوتاه و ساده، برای دیگری تفصیلی و اصطلاحی، و در ادامه گفتوگو متناسب با پرسشهای پیشین توضیح دهد. این قابلیت در نگاه نخست، امتیازی ارتباطی است. مخاطبان از حیث دانش پیشین، زبان، مسئله و توانایی فهم اصطلاحات تخصصی یکسان نیستند و پاسخ ثابت الزاماً برای آنان فهم یکسانی ایجاد نمیکند.
مسئله هنگامی پیچیده میشود که انطباق پاسخ از «چگونگی توضیح معرفت» به «آنچه بهعنوان معرفت عرضه میشود» راه یابد. در این نقطه، شخصیسازی دیگر صرفاً مسئلهای ارتباطی نیست؛ با اعتبار پاسخ و اقتدار معرفتی آن نسبت پیدا میکند.
پژوهشهای حوزه هوش مصنوعی توضیحپذیر، بخشی از ضرورت شخصیسازی را تأیید میکنند. در مطالعهای درباره سامانههای آموزشی هوشمند، افزودن توضیح برای توصیههای هوش مصنوعی، اعتماد به توصیهها، سودمندی ادراکشده و تمایل به استفاده مجدد را افزایش داد و برخی ویژگیهای شناختی کاربران نیز با نحوه استفاده از توضیحات ارتباط داشت (Conati et al., 2021). مطالعات جدیدتر نیز نشان دادهاند که انطباق توضیح با نیازهای فرد میتواند اثربخشی آن را افزایش دهد، هرچند شخصیسازی ممکن است به کاربر نوعی احساس کنترل بدهد که الزاماً با کنترل واقعی بر تصمیم برابر نیست (Uth et al., 2026). بنابراین، اصل انطباق پاسخ با مخاطب را نمیتوان بهخودیخود اخلالی در معرفت دانست. مسئله، تعیین قلمرو این انطباق است.
برای روشنشدن این قلمرو، میتوان شخصیسازی را طیفی چندلایه در نظر گرفت. در سطح نخست، زبان پاسخ تغییر میکند: مفهومی تخصصی به زبان سادهتر توضیح داده میشود. در سطح بعد، مثال، میزان تفصیل و ترتیب استدلال متناسب میشود. یک گام جلوتر، سامانه ممکن است برخی شواهد را برجسته و برخی را کمرنگ کند یا اختلاف دیدگاهها را با تفصیل متفاوتی عرضه کند. در انتهای طیف، درجه قطعیت یا حتی نتیجه پاسخ میتواند از شناخت سامانه از کاربر تأثیر بپذیرد. این سطوح از حیث معرفتی همارز نیستند. سادهکردن زبان یک استدلال معتبر، با تغییر شواهد مؤثر در نتیجه آن تفاوت دارد.
این تمایز در پاسخگویی دینی اهمیت بیشتری پیدا میکند. پاسخ به یک پرسش اعتقادی یا فقهی معمولاً فقط مجموعهای از اطلاعات پراکنده نیست؛ نسبت پاسخ با منبع، روش استدلال، اختلاف دیدگاهها و میزان قطعیت نیز بخشی از ارزش معرفتی آن است. در یک پژوهش فارسی درباره تأثیر هوش مصنوعی بر دینداری انسان معاصر نیز، در کنار ظرفیت هوش مصنوعی برای آموزش دینی، فهم متون و گسترش دسترسی به منابع، «مرجعیت معرفتی» از مسائل برآمده از گسترش این فناوری، در قلمرو الهیات اسلامی شناخته شده است (یوسفی هنومرور و همکاران، ۱۴۰۴). این مسئله زمانی برجستهتر میشود که سامانه از انتقال اطلاعات فراتر رود و صورت پاسخ را برای مخاطبی معین تنظیم کند.
در اینجا باید میان «کیفیت ارتباطی» و «اعتبار معرفتی» تمایز گذاشت. پاسخ میتواند روان، همدلانه، منسجم و دقیقاً متناسب با زبان مخاطب باشد، اما این ویژگیها بهتنهایی نشان نمیدهند که منابع آن معتبرند، اختلافات را منصفانه بازنمایی کرده یا درجه اطمینان متناسبی دارد. از سوی دیگر، یک پاسخ معتبر تخصصی ممکن است برای مخاطب عمومی فهم دشواری داشته باشد. شخصیسازی، در بهترین حالت، میتواند فاصله میان این دو را کاهش دهد: محتوایی که دلایل مستقلی برای اعتبار آن وجود دارد، در قالبی متناسب با ظرفیت فهم مخاطب عرضه شود.
مشکل از جایی آغاز میشود که خودِ تناسب به نشانه اعتبار تبدیل شود. تعامل شخصیشده میتواند برداشت کاربر از سامانه را تغییر دهد. پژوهشهای تجربی نشان دادهاند کاربران، چتباتی را که آنان را با نام خطاب میکند یا به تعاملات گذشته ارجاع میدهد، بیشتر انسانانگاری میکنند و ممکن است آن را خیرخواهتر و تواناتر ارزیابی کنند؛ بااینحال، در یک مطالعه، اعتماد کلی به چتبات شخصیشده بهطور معناداری از نمونه غیرشخصی بیشتر نبود (Lalot & Bertram, 2024). این تفکیک مهم است: احساس اینکه سامانه «مرا میشناسد» یا «متناسب با من پاسخ میدهد»، با داشتن دلیل کافی برای اعتماد به صحت پاسخ یکسان نیست.
در حوزه دین، این فاصله میتواند ظریفتر باشد. پرسش دینی گاه با تردید، اضطراب اخلاقی یا نیاز به راهنمایی همراه است. سامانهای که لحن خود را با وضعیت مخاطب تطبیق میدهد، پاسخ فوری میدهد و گفتوگو را بدون محدودیت زمانی ادامه میدهد، ممکن است برای کاربر واجد نوعی حضور ارتباطی تلقی شود. مطالعه (7chat.ai)، چتبات وابسته به کلیسای ادونتیست در آمریکای جنوبی، نشان میدهد که نهاد دینی سازنده نیز با همین مرز روبهرو شده است: سامانه بر اسناد رسمی، آموزههای کلیسا و منابع کتاب مقدس متکی است، اما در دستورالعملهای آن بر ضرورت راستیآزمایی اطلاعات و رجوع به راهنمایی انسانی تأکید شده است. تحلیل این مورد نشان میدهد قابلیتهایی مانند گفتوگوی مستمر، پاسخ فوری و شبیهسازی همدلی میتوانند تمایز میان «ابزار» و «عامل صاحب فهم» را برای مخاطب کمرنگ کنند (Salvatierra, 2026). این پژوهش، البته، اثر واقعی سامانه بر کاربران را اندازهگیری نکرده است؛ ازاینرو فقط میتوان آن را شاهدی بر وجود مسئله در طراحی و حکمرانی چتبات دینی دانست، نه اثبات تغییر باور کاربران.
وجه دیگری از مسئله به فردیشدن مسیر دریافت معرفت بازمیگردد. فرض کنیم دو کاربر پرسشی دینی و مشابه مطرح کنند. برای یکی پاسخ با تأکید بر یک دسته از ادله و برای دیگری با تأکید بر دستهای دیگر تنظیم شود. تفاوت دو پاسخ ممکن است برای تسهیل فهم موجه باشد؛ اما هرچه انتخاب و حذف شواهد متناسب با مشخصات مخاطب تغییر کند، تشخیص اینکه تفاوت صرفاً آموزشی است یا به محتوای معرفتی رسیده، دشوارتر میشود. در این وضعیت، امکان مقایسه پاسخها و تشخیص ثبات معیارهای سامانه اهمیت پیدا میکند. شخصیسازی بدون شفافیت میتواند پاسخ را برای فرد مناسبتر کند و همزمان مسیر ارزیابی آن را مبهمتر سازد.
این نگرانی با ویژگی گفتوگومحور هوش مصنوعی تشدید میشود. یک آزمایش پیشثبتشده با ۴۷۷ شرکتکننده درباره اطلاعات نادرست تولیدشده توسط هوش مصنوعی، رابطه میان نشانههای گفتوگومحور و سازوکارهای راستیآزمایی را بررسی کرده است. اهمیت این دسته مطالعات برای پاسخ دینی در یک اصل کلی است: کیفیت تجربه گفتوگو نمیتواند جای سازوکار بررسی صحت اطلاعات را بگیرد و طراحی امکان راستیآزمایی، خود بخشی از معماری اعتماد به سامانه است (Jiang et al., 2026). در معرفت دینی، این ضرورت شامل امکان مشاهده منبع، تشخیص انتساب دیدگاه، اطلاع از وجود اختلاف و ارجاع پرسشهای فراتر از ظرفیت سامانه به متخصص نیز میشود.
شخصیسازی با مسئله دیگری نیز مواجه است: چتبات -به معنای انسانی- کلمه مخاطب را «نمیشناسد». آنچه در اختیار سامانه قرار دارد مجموعهای از نشانههاست که از متن گفتوگو، دستورهای کاربر، اطلاعات ارائهشده و، در برخی سامانهها، سابقه تعامل به دست میآید. بر اساس این دادهها، نوعی مدل عملیاتی از کاربر ساخته میشود. این مدل ممکن است برای تعیین سطح زبان کافی باشد، اما ضرورتاً همه زمینههای لازم برای پاسخ دینی را دربر نمیگیرد. تعلق مذهبی، نوع التزام، تفاوت پرسش نظری با درخواست حکم عملی یا معنای خاص یک اصطلاح در سنتهای متفاوت، همیشه از چند نشانه زبانی قابل استنتاج نیست. شخصیسازی بر مبنای تصویری ناقص از مخاطب میتواند پاسخی بسیار متناسب به نظر برساند، درحالیکه تناسب آن بر فرضی نادرست درباره پرسشگر بنا شده باشد.
همین نکته یکی از حدود «اقتدار معرفتی» چتبات را آشکار میکند. در مطالعات اسلامی مربوط به هوش مصنوعی نیز میان توانایی محاسباتی و زبانی سامانه و صلاحیت معرفتی برای استنباط فاصله گذاشته شده است. پژوهش درباره «اجتهاد الگوریتمی» تصریح میکند که تسلط محاسباتی بر حجم وسیعی از منابع را نمیتوان، بدون بررسی شرایط روششناختی و معرفتی، همارز اقتدار مشروع فقهی دانست (Belhassen, Ali & Hachicha, 2025). مطالعهای تازه درباره چتبات (AiDeen) نیز با سنجش پاسخهای آن در چارچوب اصول فقه شافعی، همین فاصله میان پاسخ ماشینی و شرایط روششناختی فتوا را موضوع بررسی قرار داده است (Aisyah, 2026). مسئله برای بحث حاضر این نیست که هر پاسخ دینی چتبات، «فتوا» تلقی شود؛ نکته این است که قدرت تولید پاسخ متناسب با مخاطب، دلیل مستقلی برای صلاحیت معرفتی ایجاد نمیکند.
از مجموع این ملاحظات، معیار مناسب برای ارزیابی شخصیسازی نه بیشینهکردن آن است و نه حذف آن. میتوان میان اجزای پاسخ بر اساس نزدیکی آنها به هسته اعتبار معرفتی تمایز گذاشت. زبان، مثال، میزان تفصیل و ترتیب توضیح ظرفیت بیشتری برای انطباق با مخاطب دارند. در مقابل، منشأ شواهد، انتساب دیدگاهها، بازنمایی اختلاف معتبر، درجه قطعیت و قواعدی که نتیجه بر اساس آنها حاصل میشود باید در برابر ترجیحات مخاطب استقلال بیشتری داشته باشند. هرچه شخصیسازی به این لایه دوم نزدیکتر شود، ضرورت شفافیت درباره منبع، منطق انتخاب، حدود اطمینان و امکان راستیآزمایی افزایش مییابد.
بر این اساس، مزیت اصلی چتبات دینی را میتوان در «توضیح متناسب» جستوجو کرد، نه در تولید «حقیقت متناسب». شخصیسازی زمانی در خدمت معرفت قرار میگیرد که فاصله میان محتوایی معتبر و توان فهم مخاطب را کاهش دهد؛ اما اگر خود معیارهای اعتبار تابع ویژگیها و ترجیحات مخاطب شوند، همان قابلیتی که فهم را آسان میکند میتواند ارزیابی معرفتی پاسخ را دشوار سازد.
پینوشتها و منابع
- یوسفی هنومرور، علی؛ کربلائی پازوکی، علی؛ حسنزاده، صالح؛ خلعتبری، حسامالدین. (۱۴۰۴). «بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر دینداری انسان معاصر (در سه حوزه انسانشناسی، ارزششناسی و معرفتشناسی)». دین و ارتباطات، سال ۳۲، شماره ۲، صص. ۷۸۹–۸۲۰.
- Aisyah, N. R. (2026). “Reassessing Machine-Mediated Fatwā Authority: The Epistemic Limits of the AiDeen Chatbot in Light of Shāfi‘ī Uṣūl al-Fiqh.” Journal of Digital Sharia and Contemporary Legal Thought, 1(1), 76–111. DOI: 10.64685/JDSCLT.2026.1.1.76-111.
- Belhassen, Y., Ali, A., & Hachicha, S. (2025). “Algorithmic Ijtihad and the Reconfiguration of Religious Authority: Evaluating the Epistemic and Ethical Boundaries of Generative AI in Islamic Jurisprudence.” International Jornal of Noesantara Islamic Studies, 2(2). DOI: 10.70177/ijonis.v2i2.3287.
- Conati, C., Barral, O., Putnam, V., & Rieger, L. (2021). “Toward Personalized XAI: A Case Study in Intelligent Tutoring Systems.” Artificial Intelligence, 298, 103503. DOI: 10.1016/j.artint.2021.103503.
- Jiang, M., et al. (2026). “Chat but Verify: Combating Misinformation in Conversational Generative AI with Verification Affordance.” Journal of Computer-Mediated Communication, 31(3), zmag012. DOI: 10.1093/jcmc/zmag012.
- Salvatierra, M. (2026). “Religious Authority in the Age of Artificial Intelligence: The Case of the 7chat.ai.” International Journal of Latin American Religions. DOI: 10.1007/s41603-026-00357-5.
- Uth, R., Niemitz, N., Valera, I., & Langer, M. (2026). “Personalizing Explanations in AI-Based Decisions: The Effects of Personalization and (Mis)aligning with Individual Preferences.” Computers in Human Behavior, 177, 108854. DOI: 10.1016/j.chb.2025.108854.

افزودن دیدگاه جدید